جستجو برای 'عصر پادشاهان'
| # | عنوان | متن | نویسنده | تاریخ | |
|---|---|---|---|---|---|
| 5701 |
|
سرزمین عصر پادشاهان |
ممنون زحمت کشیدی ... میگم من دوقلو ندارم احیانا تو ارتش که اژدها سوار هم باشه ؟؟؟ فک کنم داشته باشم ها ![]() |
dmc4s | 1393/10/20 21:22:43 |
| 5702 |
|
سرزمین عصر پادشاهان |
منم بیار دیگه بابا |
mahdi222_52 | 1393/10/21 11:39:36 |
| 5703 |
|
تایپک جـــامــع شبکه های اجتماعی |
باز ادعا بازم ادعا همچنان ادعا دیگه چقدر ادعا ![]() |
مهدی098 | 1393/10/21 15:11:19 |
| 5704 |
|
سرزمین عصر پادشاهان |
سه روز داشت تمام می شد صبر زیادی بود با شیپور یکی از نگهبان ها به ارتش آرایش دادیم و تمام شوالیه ها آماده حرکت شدیم وقتی به دروازه رسیدیم چیزی دیدیم که باورمون نشد رهام با تعداد زیادی سرباز جلوی در اردوگاه گینکز بود فورا دستور دادم که حمله کنند و حدود چند هزار نفر حمله کردند جنگ سختی بود از یک طرف رهام که جنگجو قابلی بود از طرفی اینکه هنوز این اول جنگ بود و این سپاه کوچیکشون اما تمام شد با دستور من ارتش شوالیه ها فوران با کمک امیر جنگ را به پایان دادند و روهام و چند فرمانده گینگز فرار کردند اینجا بود که من شیپور به دست فرمان حمله دادم و تمام چند میلیون نفری که در چندین سال خون دل خوردن هم دل شده بودن برای هدفی مشترک حرکت کردیم به سرعت خط دفاعی را نابود کردیم و وارد اردوگاه شدیم تا تونستیم کشتیم ولی یک لحظه نگاهم به امیر افتاد امیر و رهام دو رقیب همیشگی سخت درگیر بودند رهام در نبرد نا برابر ناگهان جنگی که امیر برده بود را با خنجر مخفی تمام کرد امیر زخمی شد و رهام خواست ضربه آخر را بزند که من به سرعت خواستم جلوگیری کنم ولی عالمی نزاشت گفت :امپراطور اگر شما برید کماندار ها شما را میزنند راست میگفت اونا تله گزاشته بودن ولی رفتم و امیر در آخرین لحظه ضربه ای خورد من که داشتم از ناراحتی می افتادم دیدم رهام بالای سر من قصد فرو کردن خنجر دارد که ناگهان تیری مثل عقاب ب رهام برخورد کرد بعله پرواز فرمانده دلیری که سال ها بود ندیده بودمش اون چندین سال در دره مخفی شده بود اون کمک کرد تا امر را به عقب سپاه ببریم ولی دیگه دیر شده بود امیر در اخرین لحظه: همیشه آزادی آرزوی یک دلیر مرد بود امید وارم انتقام من را بگیرید و نگهان غرش عقابی در آسمان امیر کشته شد فورا به میدان بازگشتم و برای اتمام آمدم دست من تیری خورده بود و هر لحظه چشمم تار می شد تیر را با درد فراوان بیرو کشیدم و حمله کردم دیگه داشتیم پیروز میشدیم که عالمی گفت : امپراطور ما باید عقب نشینی کنیم تلفات خیلی سنگین بود ولی یاد امیر نزاشت و من با روحیه بیشتر جنگیدم چندین شبانه روز طول کشید تا در آخر ما نیرو ها گینگز را شکست دادیم ولی رهام را پیدا نکردند که تیر دوم به پشت من خورد و از حال رفتم اما قبل آن که بیهوش شوم بلند شدم و محکم به سمت رهام رفتم و شمشیر پولادین جدم را در قبلش فرو کردم واین فرد را تا ابد نابود کردم ولی دیگر توان نداشتم و افتادم چند ساعت بعد دیدم من در چند قدمی اردوگاه هستم و دیدم منظره ای که با آزادی همخون بود اما یک مشکلی بود گینگز اعظم عالمی گفت من شوالیه ها او را به شدت زخمی کردیم ولی توانست توسط سربازان فراری فرار کند به هر حال چه میشود کرد پایان فصل اول در فصل دوم با ما باشید |
behnam_lion | 1393/10/20 20:32:18 |
| 5705 |
|
تاپیک جامع نقد سرزمین عصر پادشاهان |
تازه یکم اوضاع خوب شده بود شیش ماهی میگذشت که از جنگ خون روزی دور بودیم ژنرال عالمی به عنوان فرمانده گارد سلطنتی انتخاب شد سارگن هم که دست چپ من بود و مشاور شهر سازی بود تازه از غرب اومده بودولی... مردم از کشاورزی نیاز های خودشون را تامین میکردند اما یک مشکلی وجود داشت گینگز اعظم ژنرال گنگز سر سفید ماجرا از اون جا شروع شد که من فقط 25 سالم بود پدرم سخت مریض بود و همین فرصتی شد برای قدرت طلب ها تا کشور و حکومت رو تجزیه کنند موفق شدند ساغر ساغر فرمانده ارتش ما بود که برای جلوگیری از تجزیه فورا ارتشی از شوالیه آماده کرد ولی متاسفانه وسط را توسط کماندار ها کشته شد و دست راست اون لورد پرواز سپاه را هدایت کرد ولی سپاه ناپدید شد در این مدت من به عنوان ولیعهد پادشاه بودم تولیدات ما خوب بود ولی فقط از ترس قدرت طلب ها بود دیگه داشتم ناامید میشدیم هر روز خبر شکست ارتش ما میآمد و نقشه مون کوچکتر و کوچکتر و کوچکتر میشد در همین هنگام بود که بزرگترین شکست ممکن رو که مشید خوردیم رهام فرمانده گارد سلطنتی به ما خیانت کرد همیشه ستایشش میکردم چون با تدبیر بود اون با لشکر از تعدادی محافظین گارد سلطنتی به لشکری نامعلوم پیوست دیگه ارتش باقی مونده برامون دردناک بود هر لحظه داشتیم به شکست نزدیک تر میشدیم به یک معجزه نیاز داشتیم که... (قسمت اول) |
dmc4s | 1393/10/21 15:05:30 |
| 5706 |
|
تاپیک جامع نقد سرزمین عصر پادشاهان |
همین سانسور شدش رو نقد کن ... حذفیات لابد مشکل داشتن که حذف شدن دیگه ![]() |
dmc4s | 1393/10/21 15:14:27 |
| 5707 |
|
تاپیک جامع نقد سرزمین عصر پادشاهان |
آها یادم رقت ... اژدها سفیده هم نقش کمرنگی داشت فصل دو برسونینش به برادر دوقلوم ![]() |
dmc4s | 1393/10/21 15:15:23 |
| 5708 |
|
تاپیک جامع نقد سرزمین عصر پادشاهان |
که یک روز خبر تجزیه شهر پاسارگارد اومد مهم ترین شهرمون بعد از آپادانا بود ... سه سال اون ماجرا گذشت من به کمک ژنرال عالمی و امیر تونستم خیلی موفقیت کسب کنیم و 3 شهر را متحد کنیم اما این پایان راه نبود یک روز صبح که از خواب پا شدم دیدم که معین پادشاه همسایه به همراه صدراعظمش در تالار اصلی هستن فورا رفتم با حظور شوالیه هام و دلیلش رو خواستم که بدونم چرا اینجاست گفت: دیروز یکی گروه وحشی به ما حمله کردند گفتم:ما مشکلات زیادی داریم و در حد کمک به شما نیستیم گفت اونا یک قوم معمولی نبود اونا گینگز بودن فورا شوالیه ها یک قدم عقب رفتن و خندیدن معین گفت : که راست میگه و گفت حتی یک سرباز گینگز رو با خودش اورده و گفتم کجاست و دستور داد بیارنش داخل که اوردنش شوالیه ها از ترس داشت میلرزیدن حق داشتن 300سال بود که اونا توسط پدربزرگم امیر باقری به تلسم اژدها تبدیل شدند و امکان نداشت کسی جزء امپراطور واقعی جهان یعنی من موفق بشه اونو بشکنه اما شده بود اولش زیاد برخورد جدی نکردم تا 6 ماه بعد که معین اومد دوباره و گفت سرزمینش رو به آتش کشیدن دستور دادم تا اون هم داخل قصر باشه و زندگی کنه فرمانده گارد رو خواستم و بهش گفتم با تمام امپراطور ها در تالار طلایی قرار ملاقات بزاره و سریع حرکت کرد روز بعد همه پادشاه ها بودن نزدیک چند هفته در حال بحث بودیم و در نهایت تصمیم گرفته شد تصمیمی بزرگ تر از انچه انتظار داشتم تصمیمی یکبار برای همیشه حکومتی پایه جکومتی از نسل... |
dmc4s | 1393/10/21 15:05:46 |
| 5709 |
|
تاپیک جامع نقد سرزمین عصر پادشاهان |
به هدفمون رسیدیم حکومت ما شروع شد امپراطور ها تصمیمشون رو گرفتند قرار شد که ما همه با هم متحد بشیم و در کشوری واحد باشیم اسم اون کشور پادشاهان بود دیگه وقت عصر پادشهان بود تا بدرخشه فورا به ژنرال های عالی رتبه عالمی , امیر,و... را احظار کردم به همشو لقب شوالیه دادم لقبی که هر کسی لیاقتش رو نداشت در مدت سه سال ارتشی جمع کردیم بزرگ هر مرد و پسری میتونست به ما پیوست زن ها هم در ساخت نیزه ها و تیر کمان ها کمک کردند و دور های پرستاری دیدند همه چیز آماده بود دستوری دادم همه ی سپاه شوالیه ها و فرمانده ها همه و همه جمع شوند وقتی زره خودمو پوشیدم سپاه رو دیدم چقدر شبیه سپاه پدر بزرگم بود من اون موقع کوچیک بودم ولی وقتی عظمت اون روز ها یادم میاد اشک از چشم هام جاری میشه وقتی شمشیری که جدم بهم رسیده بود را بالا بردم ناگهان باد شدیدی به وزیدن کرد و این همون نشانه بود من امپراطوری بودم که تاریخ گفت کسی بودم که طلسم اژدها را نابود میکرد و با فریادی بلند دستور حرکت دادم چه شوقی داشت و من با ارتش میلیونی حرکت کردیم تمام امید هامون رو جمع کردیم به امید نا امیدی اما از تله های سر راه خبر نداشتیم برای همین دستور دادم امیر با سپاهی به راه را باز کنه داشتیم میرفیتیم که ناگهان دیدم امیر و افرادش بر میگرند و فریاد میزنند انها گلادر هستند گلادر ها از موجوداتی هستند که هیچ کسی انها را نمی شناخت ولی قدرت زیادی داشتند به هر حال با رد شدن از جسد آنها به در رسیدیم دره ای که بهش میگفتن دره ی جهنم... |
dmc4s | 1393/10/21 15:05:57 |
| 5710 |
|
تاپیک جامع نقد سرزمین عصر پادشاهان |
دره جهنم وقتی به دره رسیدیم افرادمون داشتن از ترس میلرزیدن یادمه امیر از ترس چند بار گریه کرد ولی عالمی داوطلب شد بره وسط میدون ولی من بهش گفتم خطر ناکه به همین خاطر من تصمیم گرفتم یکی سرباز رو بفرستم وقتی رفت دیدم داره میلرزه بهش گفتم چی دیدی گفت اونجا سپاهی منتظر ماست از شب تاریک تر و از ازدها سفید ترسناک تر و من با شوالیه ها رفتیم تا ببینیم بعله رهام فرماانده گارد سلطتنی بود اون سپاه گینگز اعظم را کنترل میکرد اون به کی از دوستانم تیری پرتاب کرد و من جلویش را گرفتم تا تیر برخورد نکند فورا رهام با تعدادی از گینگز ها اومدن سمت ما رهام: خیلی وقته ندیدمت خیلی زشت شدی احمق من: تو نبرد قیافت رو میبینم رهام:میبینیم من:دیگه حرف فایده ندارم شمشیر رو گردنت ابت میکنه رهام:بسیار خوب,جنگ سه روز دیگه هست شما باید در کوه مقابل اردو بزنید البته اگر میخواید میتونید همین الان شکست بخورید من: باشه اون کوه باشه و من به سمت کوه رفتیم وبه آمادگی عظیم ترین جنگ جهان آماده شدیم جنگی که در ابد ثبت میشد تا ابد تا آینده... |
dmc4s | 1393/10/21 15:06:06 |
| 5711 |
|
تاپیک جامع نقد سرزمین عصر پادشاهان |
مهدی به برادر 2قلوم میگم اژدها سفید رو برات زین کنه فصل 2 بری دهن دشمن ( رهام منظورم نیستا رو سرو... کنی ![]() |
dmc4s | 1393/10/21 15:20:49 |
| 5712 |
|
تاپیک جامع نقد سرزمین عصر پادشاهان |
اسم بچه ها رو در داخل داستان پر رنگ بنویس .. |
lord_پروازه | 1393/10/21 15:31:55 |
| 5713 |
|
تاپیک جامع نقد سرزمین عصر پادشاهان |
نویسنده داستان من نیستم فقط نقد کردم ... اون کار ویراستاره ![]() |
dmc4s | 1393/10/21 15:32:51 |
| 5714 |
|
تاپیک جامع نقد سرزمین عصر پادشاهان |
سه روز داشت تمام می شد صبر زیادی بود با شیپور یکی از نگهبان ها به ارتش آرایش دادیم و تمام شوالیه ها آماده حرکت شدیم وقتی به دروازه رسیدیم چیزی دیدیم که باورمون نشد رهام با تعداد زیادی سرباز جلوی در اردوگاه گینکز بود فورا دستور دادم که حمله کنند و حدود چند هزار نفر حمله کردند جنگ سختی بود از یک طرف رهام که جنگجو قابلی بود از طرفی اینکه هنوز این اول جنگ بود و این سپاه کوچیکشون اما تمام شد با دستور من ارتش شوالیه ها فوران با کمک امیر جنگ را به پایان دادند و روهام و چند فرمانده گینگز فرار کردند اینجا بود که من شیپور به دست فرمان حمله دادم و تمام چند میلیون نفری که در چندین سال خون دل خوردن هم دل شده بودن برای هدفی مشترک حرکت کردیم به سرعت خط دفاعی را نابود کردیم و وارد اردوگاه شدیم تا تونستیم کشتیم ولی یک لحظه نگاهم به امیر افتاد امیر و رهام دو رقیب همیشگی سخت درگیر بودند رهام در نبرد نا برابر ناگهان جنگی که امیر برده بود را با خنجر مخفی تمام کرد امیر زخمی شد و رهام خواست ضربه آخر را بزند که من به سرعت خواستم جلوگیری کنم ولی عالمی نزاشت گفت :امپراطور اگر شما برید کماندار ها شما را میزنند راست میگفت اونا تله گزاشته بودن ولی رفتم و امیر در آخرین لحظه ضربه ای خورد من که داشتم از ناراحتی می افتادم دیدم رهام بالای سر من قصد فرو کردن خنجر دارد که ناگهان تیری مثل عقاب ب رهام برخورد کرد بعله پرواز فرمانده دلیری که سال ها بود ندیده بودمش اون چندین سال در دره مخفی شده بود اون کمک کرد تا امر را به عقب سپاه ببریم ولی دیگه دیر شده بود امیر در اخرین لحظه: همیشه آزادی آرزوی یک دلیر مرد بود امید وارم انتقام من را بگیرید و نگهان غرش عقابی در آسمان امیر کشته شد فورا به میدان بازگشتم و برای اتمام آمدم دست من تیری خورده بود و هر لحظه چشمم تار می شد تیر را با درد فراوان بیرو کشیدم و حمله کردم دیگه داشتیم پیروز میشدیم که عالمی گفت : امپراطور ما باید عقب نشینی کنیم تلفات خیلی سنگین بود ولی یاد امیر نزاشت و من با روحیه بیشتر جنگیدم چندین شبانه روز طول کشید تا در آخر ما نیرو ها گینگز را شکست دادیم ولی رهام را پیدا نکردند که تیر دوم به پشت من خورد و از حال رفتم اما قبل آن که بیهوش شوم بلند شدم و محکم به سمت رهام رفتم و شمشیر پولادین جدم را در قبلش فرو کردم واین فرد را تا ابد نابود کردم ولی دیگر توان نداشتم و افتادم چند ساعت بعد دیدم من در چند قدمی اردوگاه هستم و دیدم منظره ای که با آزادی همخون بود اما یک مشکلی بود گینگز اعظم عالمی گفت من شوالیه ها او را به شدت زخمی کردیم ولی توانست توسط سربازان فراری فرار کند به هر حال چه میشود کرد پایان فصل اول در فصل دوم با ما باشید |
dmc4s | 1393/10/21 15:06:17 |
| 5715 |
|
تاپیک جامع نقد سرزمین عصر پادشاهان |
[quote] alixfazl5 [div]اینم پایان داستان از دیدگاه من بودچون عصر پادشاهان اصلا هیچجوره راه نداره چنین پایانیو نبینیم و مسدودی نداشته باشه حداقل روز جنگ انتظار داشتم بگه امیر dmc4s مسدود شد و امیر باقریم تاج تخت رو سر این از دست داد که بالای 16000 تکاوری که داش |
dmc4s | 1393/10/21 15:24:19 |
| 5716 |
|
تاپیک جامع نقد سرزمین عصر پادشاهان |
در فصل دوم قراره طلسم اژدها توسط گینگز اعظم فعال میشه اونوقت اتفاقات زیادی می افته مهدی و چند نفر دیگه مثل گومر در سری دوم هست این مجموعه ده فصل دارد |
behnam_lion | 1393/10/21 15:40:18 |
| 5717 |
|
تاپیک جامع نقد سرزمین عصر پادشاهان |
من در فصل بعد باید ازدواج کنم دنبال داوطلب هستم |
behnam_lion | 1393/10/21 15:44:49 |
| 5718 |
|
تاپیک جامع نقد سرزمین عصر پادشاهان |
برادر من چی اون حضور نداره ؟؟؟ ... اژدها داره ها بدرد میخوره ![]() |
dmc4s | 1393/10/21 15:45:34 |
| 5719 |
|
تاپیک جامع نقد سرزمین عصر پادشاهان |
[quote] alixfazl5 [quote][div]dmc4s [quote][div]alixfazl5 [div]اینم پایان داستان از دیدگاه من بودچون عصر پادشاهان اصلا هیچجوره راه نداره چنین پایانیو نبینیم و مسدودی نداشته باشه حداقل روز جنگ انتظار داشتم بگه امیر dmc4s مسدود شد و امیر باقریم تاج تخت رو سر این از دست داد که بالای 16000 تکاوری که داش |
dmc4s | 1393/10/21 15:28:34 |
| 5720 |
|
تاپیک جامع نقد سرزمین عصر پادشاهان |
اژدها قراره برای گینگز اعظم باشه |
behnam_lion | 1393/10/21 15:47:02 |
| 5721 |
|
تاپیک جامع نقد سرزمین عصر پادشاهان |
رهام میگم نمیتونی اژدها ی گینگز اعظم رو بدزیدی ؟؟؟ بعد با هم کنار میایم ![]() |
dmc4s | 1393/10/21 15:49:47 |
| 5722 |
|
تاپیک جامع نقد سرزمین عصر پادشاهان |
جای فرمانروا مهدی در فصل اول واقعا خالی بود ![]() نقد رو بیخیال امیر شیرینی اولین تاپیکت رو کی میدی؟ ![]() |
مهدی098 | 1393/10/21 19:30:44 |
| 5723 |
|
تاپیک جامع نقد سرزمین عصر پادشاهان |
هیجی به داستانای رمور نمیشه هـــــی روزگـــــار... |
great-memar | 1393/10/21 19:45:05 |
| 5724 |
|
تاپیک جامع نقد سرزمین عصر پادشاهان |
عاقا مارو هم بیارید دیگه |
mahdi222_52 | 1393/10/21 19:48:19 |
| 5725 |
|
تاپیک جامع نقد سرزمین عصر پادشاهان |
اولیش نبود که شیرینی میخوای ![]() |
dmc4s | 1393/10/21 20:36:11 |
