جستجو برای 'عصر پادشاهان'
# عنوان متن نویسنده تاریخ
3326 عذاب وجدان عصر پادشاهانی
lordalibazri
آقا جاتون خالی ما سرور 16 یکی از آبادیای کنارمون رو یک نفر دیگه گرفته بود که تقریبا هم سطح من بود.منم گفتم بیا منو جانشین کن و بهم کمک کنو فلان بهمان...ساعت 2 شب تمام سربازای شهر یکش رو کبوندم به شهر 2 و تمام آبادیا رو آزاد کردم.سکه هاش رو هم خرج کردم با شهر یکم مزرعه ی همه ی شهرا و شهرداری شهر اول رو خراب کردم.آبادی ها رو هم گرفتم.فردا صبحش بهم پیام داد خیلی نامردی چرا این کارو رکدی من سیدم.روزت باطله.منم عذاب وژدان شدید گرفتم.تازه داش عذاب وژدانم خوب میشد که یهو یک نفر گفت اون بنده خدایی که فارم کردم یک معلول بوده شمارش رو هم بهم داد منم زنگیدم و معلوم شد واقعا معلول جسمی هست.دیگه عذاب وژدان ما رو گرفت.نامرد ولم نمی کنه.....


واقعا که طرف معلولم نبود کارت خیلی بد بود حمله زدن نابود کردن اشکالی نداره ولی این خیانت در امانته
‏1392/06/07 14:47:29
3327 اظافه شدن بخش های جدیدی به بازی
ما که سرور 16 با 30 هزار تولید فارمیم به امون خدا سرور 17 هم که ثبت نام نمیکنه جواب پشتیبانیم اینه
‏1392/06/02 13:07:21 اپراتور : صالحی
سلام دوست عزیز

از اینکه با واحد پشتیبانی عصر پادشاهان تماس گرفته اید متشکریم.

دوست عزیز ثبت نام در سرو 17 مشکلی ندارد و شما اگر به درستی ثبت نام را انجام دهید هیچ موردی نیست .

با احترام

تیم پشتیبانی عصر پادشاهان
___________________
‏1392/06/02 13:55:00
3328 عکس شهر عجیب خودم در عصر پادشاهان
s-hossein
من با 800تا جمعیت اینقدر سرباز دارم چون همه را قرض گرفته ام حتما عکسها را ببینید
http://refighweb.persiangig.com/2012-03-31%2011-24-41%20%D8%A8-%D8%B8-0000.jpg
http://refighweb.persiangig.com/2012-03-31%2011-23-52%20%D8%A8-%D8%B8-0000.jpg

شما هم عکس شهر خود را بگذارید

به وبلاگ هم سر بزنید refighweb.blogfa.com

میخوای میلیاردی سرباز بزارم ؟؟؟؟
یه خرده بزرگ شین.چیه با این پستها.... الان یه کمی سرچ کنم بالای 200 از اینجور تایپیک براتون پیدا میکنم
‏1392/06/02 23:13:16
3329 عذاب وجدان عصر پادشاهانی
خودم تا حالا هیچ چیز عذاب وجدان اوری برام اتفاق نیفتاد ولی اینو از اکانت بهترین دوستم کپی کردم: لطفا همش رو بخونید ضرر نمیبینید

یادگاری از تراوین
اسمش محمد بود ، همین جا شناختمش تو دنیای مجازی تراوین بر حسب تصادف ۲۰ روز بعد از شروع بازی یه ده زد افتاد نزدیک پایتخت یا ده اول ما ، منم که دائم رو غارت بودم دهکدش رو فارم کردم .مکرر نامه میداد و از من میخواست که نزنمش اما کجا بود گوش شنوا… روزی ۵۰۰ تا نامه میداد منم کم کم به نامه هاش عادت میکردم .اما آخرین باری که حسابی غارتش کردم رفت دیگه پیداش نشد.۲ روز بعد دیدم از اکانتش یه نامه اومده که من پدر محمد هستم اگه میشه با این شماره تماس بگیرید و یا به این ایدی پی ام بدید و فقط همین نامه رو جواب ندید.
مشکوک شدم جریان چیه باز جواب ندادم تا اینکه دوباره نامه داد ومصرانه خواهش کرد که باهاش تماس بگیرم. گوشیو برداشتم و با شماره ای که داده بود تماس گرفتم ، راستش نه من فکر میکردم پشت خط واقعا پدر محمد باشه و نه ایشون تصور میکرد که من همسن و سال خودش یاشم .خیلی زود با هم صمیمی شدیم و اولش از این در و اوندر گفتیم تا صحبت به محمد رسید که بهویی دیدم که مثل بجه ها شروووع کرد گریه کردن ناراحت شدم و علت ناراحتیشو پرسیدم !! کمی که آروم شد گفت : آقا علیرضا محمد من سرطان خون داره و یک ماه بیشتر قرار نیست زنده بمونه …. وااای چی میشنیدم پسر بچه ۱۳ ساله ای که یک ماه بیشتر از عمرش نمونده یکی دو هفته ناخواسته اذیتش کردم وای خدای من چیکار میتونستم بکنم برا چند لحظه خودمو جای ایشون قرار دادم چشام سیاهی رفت و از این خیال بیرون اومدم میدونستم که این نوع از سرطان اونم تو این سن و سال رمقی برا یک تن نحیف بچه گونه باقی نمیذاره . پدر محمد میگفت آزادش گذاشتم هر کاری دوست داره بکنه و اون از بین هزاران گزینه بازی تراوین رو انتخاب کرده که من به اون شکلی که گفتم تنها دلخوشیش رو ازش گرفته بودم اون شب کمک کردم تا پدر محمد تا میتونه سرباز بسازه و فرداییش به پسرش بگه که سربازای منو زده داغون کرده و من خودم الان فارم شدم .
از اونجا که خودم دائما آنلاین بودم حواسم بود که کی میاد نزدیک ظهر بود دیدم حمله رو زد میدونستم چی کار باید بکنم ارتقا رو متوقف کردم و برا رسیدنه سربازاش گریز زدم تا بیاد منابع رو غارت کنه و ببره سربازاش اومدن و بردن و من خوشحال که تنها دلخوشی این پسر بجه در روزهای آخر عمرش رو بهش یر گردوندم کار من در اومده بود روزی ۳۰ بار حمله میداد و من باید جا خالی میدادم تا بیاد جمع کنه ببره تو این بین چه رجز ها که نخوند و چه چیزایی که بارم نکرد (البته کاملا مودبانه) جالب بود همه حواسششون بود که کی حمله میرسه منابعو جمع کنن و حمله رو دفاع کنن اما من ۲۴ ساعته حواسم بود که اگه محمد حمله زد براش منابع بذارم تا ببره حتی از دهات دیگه انتفال میدادم که یربازاش پروپیمون برگردن.و جالب تر اینکه هر دومون از این وضعیت راضی بودیم مخصوصا وقتی بهش نامه میدادم که بابا غلط کردم تو رو * دیگه نزن تو جوابش اشاره به ۱۰ روز پیش میکرد که اوضاع بر عکس بود عملا میدیدم داره کیف میکنه و منم از لذت اون سرشار از انرژی میشدم در حالیکه من ۱۷ ۱۸ تا دهکده داشتم اون داشت تلاش میکرد تا از من ده چیف کنه و من اتفاقا یه ده تپل براش آماده میکردم درست چسبیده به ده اول خودش و از این روند بی اندازه خوشحال بودم یک ماهی که پدر محمد گفته بود داره به مرز ۲ ماه میرسه و آرزو میکردم تا این روزها انقدر ادامه داشته باشه تا تمام دهمده هامو بدم محمد چیف کنه و هرگز روز آخر فرا نرسه .
اما ۲۰ روز پیش یهویی اکانت محمد حذف شد و من دیگر هیچ خبری از محمد نداشتم شماره ای که از پدرش داشتم گم کرده بودم در این مدت تو این بی خبری بودم تا اینکه امروز ایمیلی گرفتم از پدر محمد که قسمتی از متن اون اینطوری نوشته شده بود :
"امروز هفت روز از رفتن محمد من میگذرد که گویی ۷۰ سال برای من گذشت . پسرک دوست داشتنی من که * نخواست تا بیش از این درد و رنج این دنیا را تحمل کند ". سرم گیج رفت با اینکه محمد رو نه دیده بودم نه میشناختم اما تو این مدت به شدت بهش علاقمند شده بودم و به وجودش و کاراش عادت کرده بودم .قسمت محمد هم همین بود .اشکم در اومد رفتم بیرون پشت خونم یه جنگل کاجه ۲ ساعت تو جنگل فدم زدم و هر لحظه تصویری خیالی از محمد که من ندیده بودمش تو ذهنم میومد تو دلم میگفتم پسر کاش بودیو من هر آنچه دل کوچیکتو راضی میکرد برات انجام میدادم کاش عمرت بیشتر به دنیا بود و کاش خارج از دنیای مجازی دیگر لذت های زندگی رو نیز درک میکردی تو دلم گفتم:
‏1392/06/05 13:51:16
3330 عکس شهر عجیب خودم در عصر پادشاهان
s-hossein
من با 800تا جمعیت اینقدر سرباز دارم چون همه را قرض گرفته ام حتما عکسها را ببینید
http://refighweb.persiangig.com/2012-03-31%2011-24-41%20%D8%A8-%D8%B8-0000.jpg
http://refighweb.persiangig.com/2012-03-31%2011-23-52%20%D8%A8-%D8%B8-0000.jpg

شما هم عکس شهر خود را بگذارید

به وبلاگ هم سر بزنید refighweb.blogfa.com

داداش عدم بزن که بدجور قدیمی شده
‏1392/06/02 23:17:29
3331 عذاب وجدان عصر پادشاهانی
سلمان22
خودم تا حالا هیچ چیز عذاب وجدان اوری برام اتفاق نیفتاد ولی اینو از اکانت بهترین دوستم کپی کردم: لطفا همش رو بخونید ضرر نمیبینید

یادگاری از تراوین
اسمش محمد بود ، همین جا شناختمش تو دنیای مجازی تراوین بر حسب تصادف ۲۰ روز بعد از شروع بازی یه ده زد افتاد نزدیک پایتخت یا ده اول ما ، منم که دائم رو غارت بودم دهکدش رو فارم کردم .مکرر نامه میداد و از من میخواست که نزنمش اما کجا بود گوش شنوا… روزی ۵۰۰ تا نامه میداد منم کم کم به نامه هاش عادت میکردم .اما آخرین باری که حسابی غارتش کردم رفت دیگه پیداش نشد.۲ روز بعد دیدم از اکانتش یه نامه اومده که من پدر محمد هستم اگه میشه با این شماره تماس بگیرید و یا به این ایدی پی ام بدید و فقط همین نامه رو جواب ندید.
مشکوک شدم جریان چیه باز جواب ندادم تا اینکه دوباره نامه داد ومصرانه خواهش کرد که باهاش تماس بگیرم. گوشیو برداشتم و با شماره ای که داده بود تماس گرفتم ، راستش نه من فکر میکردم پشت خط واقعا پدر محمد باشه و نه ایشون تصور میکرد که من همسن و سال خودش یاشم .خیلی زود با هم صمیمی شدیم و اولش از این در و اوندر گفتیم تا صحبت به محمد رسید که بهویی دیدم که مثل بجه ها شروووع کرد گریه کردن ناراحت شدم و علت ناراحتیشو پرسیدم !! کمی که آروم شد گفت : آقا علیرضا محمد من سرطان خون داره و یک ماه بیشتر قرار نیست زنده بمونه …. وااای چی میشنیدم پسر بچه ۱۳ ساله ای که یک ماه بیشتر از عمرش نمونده یکی دو هفته ناخواسته اذیتش کردم وای خدای من چیکار میتونستم بکنم برا چند لحظه خودمو جای ایشون قرار دادم چشام سیاهی رفت و از این خیال بیرون اومدم میدونستم که این نوع از سرطان اونم تو این سن و سال رمقی برا یک تن نحیف بچه گونه باقی نمیذاره . پدر محمد میگفت آزادش گذاشتم هر کاری دوست داره بکنه و اون از بین هزاران گزینه بازی تراوین رو انتخاب کرده که من به اون شکلی که گفتم تنها دلخوشیش رو ازش گرفته بودم اون شب کمک کردم تا پدر محمد تا میتونه سرباز بسازه و فرداییش به پسرش بگه که سربازای منو زده داغون کرده و من خودم الان فارم شدم .
از اونجا که خودم دائما آنلاین بودم حواسم بود که کی میاد نزدیک ظهر بود دیدم حمله رو زد میدونستم چی کار باید بکنم ارتقا رو متوقف کردم و برا رسیدنه سربازاش گریز زدم تا بیاد منابع رو غارت کنه و ببره سربازاش اومدن و بردن و من خوشحال که تنها دلخوشی این پسر بجه در روزهای آخر عمرش رو بهش یر گردوندم کار من در اومده بود روزی ۳۰ بار حمله میداد و من باید جا خالی میدادم تا بیاد جمع کنه ببره تو این بین چه رجز ها که نخوند و چه چیزایی که بارم نکرد (البته کاملا مودبانه) جالب بود همه حواسششون بود که کی حمله میرسه منابعو جمع کنن و حمله رو دفاع کنن اما من ۲۴ ساعته حواسم بود که اگه محمد حمله زد براش منابع بذارم تا ببره حتی از دهات دیگه انتفال میدادم که یربازاش پروپیمون برگردن.و جالب تر اینکه هر دومون از این وضعیت راضی بودیم مخصوصا وقتی بهش نامه میدادم که بابا غلط کردم تو رو * دیگه نزن تو جوابش اشاره به ۱۰ روز پیش میکرد که اوضاع بر عکس بود عملا میدیدم داره کیف میکنه و منم از لذت اون سرشار از انرژی میشدم در حالیکه من ۱۷ ۱۸ تا دهکده داشتم اون داشت تلاش میکرد تا از من ده چیف کنه و من اتفاقا یه ده تپل براش آماده میکردم درست چسبیده به ده اول خودش و از این روند بی اندازه خوشحال بودم یک ماهی که پدر محمد گفته بود داره به مرز ۲ ماه میرسه و آرزو میکردم تا این روزها انقدر ادامه داشته باشه تا تمام دهمده هامو بدم محمد چیف کنه و هرگز روز آخر فرا نرسه .
اما ۲۰ روز پیش یهویی اکانت محمد حذف شد و من دیگر هیچ خبری از محمد نداشتم شماره ای که از پدرش داشتم گم کرده بودم در این مدت تو این بی خبری بودم تا اینکه امروز ایمیلی گرفتم از پدر محمد که قسمتی از متن اون اینطوری نوشته شده بود :
"امروز هفت روز از رفتن محمد من میگذرد که گویی ۷۰ سال برای من گذشت . پسرک دوست داشتنی من که * نخواست تا بیش از این درد و رنج این دنیا را تحمل کند ". سرم گیج رفت با اینکه محمد رو نه دیده بودم نه میشناختم اما تو این مدت به شدت بهش علاقمند شده بودم و به وجودش و کاراش عادت کرده بودم .قسمت محمد هم همین بود .اشکم در اومد رفتم بیرون پشت خونم یه جنگل کاجه ۲ ساعت تو جنگل فدم زدم و هر لحظه تصویری خیالی از محمد که من ندیده بودمش تو ذهنم میومد تو دلم میگفتم پسر کاش بودیو من هر آنچه دل کوچیکتو راضی میکرد برات انجام میدادم کاش عمرت بیشتر به دنیا بود و کاش خارج از دنیای مجازی دیگر لذت های زندگی رو نیز درک میکردی تو دلم گفتم:

بیچاره خیلی نامرد که بهش حمله می کردی
‏1392/06/06 00:16:16
3332 عکس شهر عجیب خودم در عصر پادشاهان
پس چرا منابعو قایم کردی نترس کسی نمیاد فارمت کنهلابد غارتت بالاست انبارتم زیر سطح 15 هست آره؟؟
داداش عدم بزن این چیه دیگه گذاشتی
‏1392/06/02 23:25:24
3333 3ساعته....
abolfazl aslani
این جواب پشتیبانی
خجالت داره
‏1392/06/02 13:07:21 اپراتور : صالحی
سلام دوست عزیز

از اینکه با واحد پشتیبانی عصر پادشاهان تماس گرفته اید متشکریم.

دوست عزیز ثبت نام در سرو 17 مشکلی ندارد و شما اگر به درستی ثبت نام را انجام دهید هیچ موردی نیست .

با احترام

تیم پشتیبانی عصر پادشاهان

اینا
‏1392/06/02 13:59:46
3334 3ساعته....
[quote]
داداش بابک
[quote][div]abolfazl aslani
این جواب پشتیبانی
خجالت داره
‏1392/06/02 13:07:21 اپراتور : صالحی
سلام دوست عزیز

از اینکه با واحد پشتیبانی عصر پادشاهان تماس گرفته اید متشکریم.

دوست عزیز ثبت نام در سرو 17 مشکلی ندارد و شما اگر به درستی ثبت نام را انجام دهید هیچ موردی نیست .

با احترام

تیم پشتیبانی عصر پادشاهان
[/quote]
اینا
‏1392/06/02 14:50:24
3335 3ساعته....
... [quote]
داداش بابک
[quote][div]abolfazl aslani
این جواب پشتیبانی
خجالت داره
‏1392/06/02 13:07:21 اپراتور : صالحی
سلام دوست عزیز


از اینکه با واحد پشتیبانی عصر پادشاهان تماس گرفته اید متشکریم.

دوست عزیز ثبت نام در سرو 17 مشکلی ندارد و شما اگر به درستی ثبت نام را انجام دهید هیچ موردی نیست .

با احترام

تیم پشتیبانی عصر پادشاهان
[/quote]
اینا فک کردن دوتا دونه بچه دارن بهشون پیام میدن اینطوری می پیچونن...
واقعا فک کردن ...
‏1392/06/02 15:12:07
3336 عکس شهر عجیب خودم در عصر پادشاهان
حیفه وقتتو پای این فتوشاپ و paint بگذرونی حداقل به شهرهات برس پیشرفت کنی
‏1392/06/02 23:26:49
3337 عکس شهر عجیب خودم در عصر پادشاهان
dr_bahman7
حیفه وقتتو پای این فتوشاپ و paint بگذرونی حداقل به شهرهات برس پیشرفت کنی

نه بابا حیف نیست.خیلیم خوبه.استعداد کشف میشه
‏1392/06/03 01:16:33
3338 عکس شهر عجیب خودم در عصر پادشاهان
خیلی زایه سرباز گذاشتی loooooooooooooooooooooooooool
‏1392/06/03 01:38:41
3339 عکس شهر عجیب خودم در عصر پادشاهان
m.mehdi93
dr_bahman7
حیفه وقتتو پای این فتوشاپ و paint بگذرونی حداقل به شهرهات برس پیشرفت کنی

نه بابا حیف نیست.خیلیم خوبه.استعداد کشف میشه

خودتون میتونید بعدش هم که مال س16 نیست
‏1392/06/03 10:18:09
3340 عکس شهر عجیب خودم در عصر پادشاهان
تابلو بود فتوشاپه!

یکم بیشتر تمرین کن
‏1392/06/03 10:38:38
3341 3ساعته....
... [quote]
داداش بابک
[quote][div]abolfazl aslani
این جواب پشتیبانی
خجالت داره
‏1392/06/02 13:07:21 اپراتور : صالحی
سلام دوست عزیز


از اینکه با واحد پشتیبانی عصر پادشاهان تماس گرفته اید متشکریم.

دوست عزیز ثبت نام در سرو 17 مشکلی ندارد و شما اگر به درستی ثبت نام را انجام دهید هیچ موردی نیست .

با احترام

تیم پشتیبانی عصر پادشاهان
[/quote]
اینا فک کردن دوتا دونه بچه دارن بهشون پیام میدن اینطوری می پیچونن...
واقعا فک کردن این همه آدم ثبت نام کردن بلد نیستن؟؟؟[ ...
‏1392/06/02 15:15:46
3342 این چه جور جوابیه پشتیبانی؟
... لیک میکنم چیزی نمیشه و ثبت نام نمیکنه؟
آقا اگه فقط با ای پی سیستم اصلیم باشه که نمیشه حالا نمیدونم مشکل دقیق چیه؟

‏1392/06/02 13:07:21 اپراتور : صالحی
سلام دوست عزیز

از اینکه با واحد پشتیبانی عصر پادشاهان تماس گرفته اید متشکریم.

دوست عزیز ثبت نام در سرو 17 مشکلی ندارد و شما اگر به درستی ثبت نام را انجام دهید هیچ موردی نیست .

با احترام

تیم پشتیبانی عصر پادشاهان

‏1392/06/02 13:48:45 توضیحات شما
واقعا که با این پاسختون تو این انجمن نزدیک به 20 نفرم این مشکلو دارن این پاسخه واقعا که

‏1392/06/02 14:32:59 توضیحات شما
پاسخ ...
‏1392/06/02 16:15:06
3343 عکس شهر عجیب خودم در عصر پادشاهان
1_اصلا فنت نوشتنش با عصرپادشاهان سربا پا میفرقه
2_تو مارو اوشکول فرض کردی عایا؟
‏1392/06/03 10:42:10
3344 عکس شهر عجیب خودم در عصر پادشاهان
عکسو همه میتونن بسازن و رویا رو تبدیل به واقعیت الکی کنن
برید سر اکانتتون پیشرفت واقعی کنید
از عکس که کلید طلایی و کتیبه در نمیاد
‏1392/06/03 11:44:54
3345 عکس شهر عجیب خودم در عصر پادشاهان
king ehsan2020
این رو خودم ساختم
قبلا یه تاپیک هم زدم:
http://s3.picofile.com/file/7886436234/Captured.png



خیلی باهال بود یه آموزشی هم بده
‏1392/06/03 11:45:58
3346 عکس شهر عجیب خودم در عصر پادشاهان
خیلی عدداش ضایع است
اصلا شبیه عددای عصرپادشاهان نیست
تو هم با این منابه ات عمرا بتونی اونقدر بسازی
رفته عکس گرفته تو paint کپی کرده هی عدد گذاشته حداقل طبیعی درست کن
‏1392/06/03 11:48:14
3347 عکس شهر عجیب خودم در عصر پادشاهان
فقط یه نکته میمونه .
که استعداد درخشان این پسر تو فتوشاپ چطور میشه ؟

1- در شرکت adobe استخدام میشه .
2- همه ی جهان اونو به عنوان پدر عکس های هنری زیبا میشناسن .
3- در ایران به عنوان اولین فتوشاپیست ماهر شناخته میشه .

بابا عکسو کامپیوترو فتوشاپت تو حلقم
‏1392/06/03 11:49:31
3348 عکس شهر عجیب خودم در عصر پادشاهان
s-hossein
من با 800تا جمعیت اینقدر سرباز دارم چون همه را قرض گرفته ام حتما عکسها را ببینید
http://refighweb.persiangig.com/2012-03-31%2011-24-41%20%D8%A8-%D8%B8-0000.jpg
http://refighweb.persiangig.com/2012-03-31%2011-23-52%20%D8%A8-%D8%B8-0000.jpg

شما هم عکس شهر خود را بگذارید
خب اگه بعضی ها چشم ندارند ببینند به ما چه
وبعضی ها که میگویند بلدم بلدم بروند و اینجوری درست کنند

به وبلاگ هم سر بزنید refighweb.blogfa.com




داداش اگه اینقدر سرباز داشتی که دیگه گندمت منفی می شد خیلی منفی
‏1392/06/03 10:22:41
3349 عکس شهر عجیب خودم در عصر پادشاهان
حداقل اینطوری درست کن تا کسی شک نکنه.
http://www.8pic.ir/images/81755085685797781903.png
‏1392/06/03 12:30:39
3350 عکس شهر عجیب خودم در عصر پادشاهان
amin142142
چداقل یه کارگاه سطح 1 میزاشتی که منجنیق درست کنی

داداش حرف میزنی آدم به خدا خندش میگیره!!!
باید حتما سطح کارگاه 10باشه تا بتونی منجنیق بسازی.(برای این که باید تو آکادمی تحقیقش کنی)
البته یه راه دیگه هست که نمیدونم عملی باشه یا نه.اینه که بیای با منجنیق کارگه رو از سطح بالتر از 10 بیاری به یه سطح پایین تر از 10.
‏1392/06/03 13:53:46
منوی کاربری

پیغام

بستن