جستجو برای 'رفیق'
# عنوان متن نویسنده تاریخ
76 قسمت سوم {کینگیز ها کشور رابه آتش کشیدند}
... ه زیرکی هستش وتعدا سربازانش هم زیاد بودند.
گفت: یادمه باهم تو ارتش چقدر تمرین میکردیم.

ممد حسن تمام نیروهای من وخودم در خدمت تو هستیم وتا پای جان میجنگیم.
یه لحظه اشک تو چشمام جمع شد گفتم ممنون رفیق قدیمی ما باید به سرعت به سمت خراسان بریم خراسان نباید به دست اون ها بیافته.

شاهین گفت باشه رفیق حتماولی من باید سربازانم رو اماده کنم تو زود تر برو پیش فرمانده خراسان و یکم طاقت بیارید تا من با کماندارانم برسم.

سید هم گفت فرمانده فک نکنم بتونیم با سرباز هایی که داخل قلعه هستند خراسان رو نجات بدیم.

گفتم چاره ای نیست باید تا رسیدن شاهین مقاومت کنیم سوار اسب شدیم و از کوهستان خارج شدیم.

گفتم اول باید بریم پیش علیرضا تاببینیم چیکار باید بکنیم.

پیش علیرضا رفتیم واونها داخل جنگل ها چادر زده بودند.

وقتی علیرضا منو دید گفت: فرمانده یه خبر خوب یه خبر بد.

گفتم چی شده گفت: سجاد و رحیم حالشون بهتر شده ولی ... .
ولی چی گفت: فرمانده متاسفانه خراسان ب کلی دست علی و کینگیز ها افتاده وما حدودا نصف ایران رواز دست دادیم.http://uupload.ir/files/8vds_download_(11).jpg

لعنتی یعنی خراسان از دست رفت گفت بله: گفتم دیگه راهی نیست سید تو برو به شاهین بگو که سریع به سمت اصفهان بیاد علیرضا هرچی نیرو داریم حرکت بده به سمت اصفهان دیگه چاره ای برامون نمونده.

جنگ خیلی سخت شده بود با تمام نیروها به سمت اصفهان رفتیم.

سه روز بعد.
به اصفهان رسیدیم دیگه خیلی خسته شده بودم ونمیدونستم چیکار کنم.
تمام نیروهامون ازدست رفته بودند.
ودیگه سپاه خیلی کمی داشتیم.

چند روزی رو در اصفهان سپری کردیم.

سجاد ورحیم حالشون بهتر شده بودند.

من هم داشتم از بالای دیوار ها بیرون رو نگاه میکردم وافسوس میخوردم که ناگهان.. . . .
فرمانده فرمانده صدای رحیم بود اومد پیش من نفس نفس زنان گفت: فرمانده دوتا پیک اومده.

رفتم پایین ودیدم دو نفر پیش من اومدند.

به یکیشون گفتم: تو بگو چی شده.
گفت فرمانده خبر بدی دارم سپاه علی تونسته گیلان ومناطق شمالی رو بگیره و الان هم دارن تبریز میجنگن وبعید میدونم که تبریز تا یکی دوروز اینده به دست کینگیز ها نیافته.http://uupload.ir/files/i5vi_images_(74).jpg

دستمو به دیوار کوبیدم گفتم یعنی چی : چرا نتونستید مقاومت کنید و به این سادگی تسلیم شدید.
گفت سروروم علی فرمانده باهوشی بود و خیلی زود مارو وادار به شکست کرد.

گفتم: میتونی بری.
علیرضا گفت چاره دیگه ای نداریم بایدیه کاری کنیم.
سجاد گفت نه سرورم بهتره باهاشون مذاکره کنیم.
رحیم گفت : اونا به راحتی میتونن همه ی ایران رو بگیرن چرا باید باما مذاکره کنند.

گفتم صبر کنید.
تو بگو تو خبرت چیه؟؟
چرا لباس سربازان روم رو پوشیدی؟؟
گفت : فرمانده فرمانده ای از روم با 250 هزار نفر به سمت اصفهان درحرکته تا به شما کمک کنه.http://uupload.ir/files/gdqe_images_(75).jpg

گفتم روم چرا شما باید به ما کمک کنید.
گفت فرمانده دوسال پیش وقتای کینگیز ها به ما حمله کردند پادشاه برای ما نیروی کمکی فرستاده بودحالا فرمان روای ما به پاس قدردانی برای شما نیروی کمکی فرستاده.
از خوشحالی تو پوست خودم نمیگجیدم گفتم:علیرضا تحقیق کنید ببینید خبر صحت داره یانه.
گفتم منتظر باش علی به زودی شکستت میدم... . . . . . . . .

آیا خبر کمک رومی ها صحت داره آیا سید وشاهین به موقعه به ما میرسند آیا ما میتونیم علی رو شکست بدیم.
همه ی اینها در قسمت بعد.
دوستان امیدوارم خوشتون اومده باشه از آقای رض_علی تشکر میکنم تو نوشتن داستان خیلی کمک کرد.
در نظر سنجی شرکت کنید موفق باشید یاعلی.
‏1395/03/31 22:41:45
77 داستان dragon age قسمت هشتم
... دنبالش به طبقه دوم خونه ) : واسه اون الفی که نمیشناسه
اسمم نگینه ... 21 سالمه ... از نژاد الف جنگلی و یه جادوگر خوشکل ... یکم بی احترامی نیس منو ترسناک خطاب میکنی ؟؟؟
-(معین) : شرمنده .. رفیقم منظوری نداشت ... حالا همچین معجونی داری یا نه ؟؟؟
-(نگین) : واسه ساختن این مقدار به یه شی با جادوی بالا نیاز دارم یه تحم اژدها اصیل ... اتفاقا جای یکیش رو میدونم ... توی یه برکه س تو سرزمینی به اسم کملـوت ... توسط یه نگهبان خطرناک هم محافظت میشه ...
اگه حتی بتونم بفرستمتون اونجا از عهده ش برمیاین ؟؟؟
-(معین) : کملوت ؟؟؟ تا حالا اسمش هم نشنیدم ... اگه که میتونی مارو ببری اونجا ما هم مشکلی نداریم
-( نگین در حالی که دست میکنه از توی یکی از کمد ها دو تا کریستال در میاره ) : این کریستال های جا به جاییه اولیش شمارو اونجا میبره دومیش هم بر میگردونه ... برای استفاده هم کافیه فقط زیر پاتون بشکونینش .. شما برام تخم اژدها رو بیارید منم بهشون هرچقدر خاستید معجون میدم

معین کریستال ها رو میگیره و پیش ممد حسن میره ... و بدون فوت وقت یکیش رو زیر پاشون میشکنه

به محض اینکه غیب شدن ... یکی از از پشت دیوار میاد بیرون و کسی نیس جز علی رضی فرمانداه سابق الف ها
-(علی) : حالا یا زنده بر نمیگردن یا یه تخم اژدها هم با خودشون میارن ... آرش خان سلام رسوند و گفت پاداشت محفوظه
-(نگین) : بره بمیره ... اسمش هم جلوم نیار

خب تا همین جای داستان رو داشته باشید ... اما چه چیز منتظر دوستای ماست ... ایا میتونن زنده برگردن ... ایا نگین همدست آرشه ؟؟؟
قسمت بعد رو حتما دنبال کنید
‏1395/04/10 15:29:44
78 داستان dragon age قسمت یازدهم
... ی اومدین داخل ؟؟؟
-( امیرحسین درحالیکه شمشیرش رو روبروی جادوگر گرفته ) : دو نفر از دوستامون اومده بودن چیزی مثل معجون شفا ازت بگیرن احیانا تو که خبر نداری ازشون ؟؟؟
-(نگین) : شرمنده ولی رفیقات مردن ... شما هم به زودی به اونها میپیوندین ( این رو میگه و عصاش رو به زمین میکوبه )
و موجی قوی شاهین که دم در ایستاده بود رو با ضربه پرت میکنه طبقه اول ... و شاهین بیهوش میشه
تا امیرحسین میخواد مقابله کنه ... نیگن دوباره عصاش رو زمین میکوبه میگه ( drak magic - prison ) .... که از دهن عصاش که شکل مار داشت دودی سیاه خارج میشه و دور تا دور امیر حسین رو میپوشونه و اون رو زندانی میکنه
اما همین که میخواد اسپل بعدیش رو اجرا کنه میبینه یه شمشیر رو گردنشه ... بله معین و ممد حسن برگشته بودن

امیر حسین از زندان جادویی ایجاد شده توسط نگین آزاد میشه ...ممد حسن هم عصای نگین رو از دستش میگیره و با تناب میبندش
-(نگین) : امکان نداره شما زنده مونده باشید ... این شمشیر امکان نداره ... چطور همچین چیزی اتفاق افتاد چطور بانوی برکه از شما شکست خورده ؟؟؟
-(ممدحسن) : آها اون زنه رو میگی ؟؟؟ پخی نبود بابا
-(معین رو به امیر حسین) : شرمنده دیر کردیم ... وقت خوش آمد گویی و خوشحالی هم نیس ... این جادوگر به ما گفت برای ساخت معجون شفا نیاز به تخم اژدهای اصیل داره ...یکم سروکله زدن با نگهبانش وقت برد

-(نگین) : شرمنده ولی دروغ گفتم ... راستش من خصومت شخصی باهاتون ندارم ... برادرم الان گروگانه .. مجبور به انجام اینکار شدم
-(شاهین ) : این رو راست میگه احتمالا ... من حرفاش با شخصی به اسم علی رو شندیم
-(معین) : خودم حدس میزدم دروغ باشه ... اما آب برکه چی ؟؟؟ نمیتونی باش معجون بسازی ... من یه بار به وسیله بانوی برکه زخمی شدم اما آب برکه نجاتم داد .. منم یه مقدار ازش رو محض احتیاط اوردم با خودم
-(نگین) : میدونم آب برکه جادوی بالایی تو خودش داره ولی خاصیت شفا نداره ... اون زمان جسم و ایتم جادویی ای همرات نبود ؟؟؟
-(معین) : چرا حالا که فکر میکنم وقتی افتادم تو آب گردنبندم هم شروع به درخشیدن کرد
-(نگین) : احتمالا به همین ربط داره ... قول نمیدم باس امتحان کنم ... ولی شاید بشه معجون شفا رو ساخت ... اما اگه ساختم شما هم باس م قول بدین تو نجات برادرم کمک میکنین

باز طولانی شد .... خب یکم داستان شفاف تر شد ... اما نگین میتونه معجونای شفا رو درست کنه ؟؟؟ قسمت بعد مربوط به عملیات نجات برادر کوچیکه ی نگینه ... قسمت بعد رو هم دنبال کنید
‏1395/04/13 20:50:41
79 داستان dragon age قسمت پانزدهم
... باره شروع میکنه به جمع کردن انرژی

مرد مرموز که هنوز اونجا بود و در کمال تعجب داشت قدرت باور نکردنی دوستامون رو میدید .. به حرف میاد و رو به علیرضا میگه : قدرتت فقط رو اژدهها جواب میده دیگه ... اون رفیقتون با من
سوار بر اسب بالدارش میشه و به سرعت میره و شاهین رو بر میداره و از صحنه فرار میکنه

معین که در حال جمع کردن انرژیش بود صدایی تو سرش میشنوه
-(دث) : داری زیاده روی میکنی .. میدونی که این قدرتی که داری استفاده میکنی از نیمه ی نفرین شده ی شمشیره .. اینطوری به خودت صدمه میزنی
-(معین) : شمشیر که نباس حرف بزنه ... گفتی قدرتت رو در اختیارم میذاری ... الان وقتشه
و درحالی که شمشیرش شمشیرش رو پاینن میاره و داد میزنه ( excalibur - dark resonance ) ... هاله و موجی عظیم و تاریک از شمشیر خارج میشه و هیدرا رو تو خودش میبیلعه

این دفعه که از شکست هیدرا مطمئن شدن خوشحالیشون با چیز دیگه ای قطع شد ... ممد حسن که تازه برگشته داد میزنه : معیــن
معین بعد از ضربه از شدت درد به خودش میپیچه .. همه جمع میشن دورش که ببینن چی شده

-(هادی) : برین کنار ببینم ... وقتی آستین راست معین رو بالا میزنه میبینه رگه هایی از تارکی تا ساعد دستش بالا اومده
وقتی گفتی اکسکالیبور و اون ضربه سیاه اولی رو ازت دیدم باید خودم حدس میزدم (یه پارچه روی اکسکالیبور میندازه ) هیچ کـس به هیچ وجه به این سلاح دست نمیزنه .. انگار بی دلیل نبوده مرلین اونو مخفی کرده

-(ممدحسن) : اما معین رو چیکار کنیم ؟؟؟ کاری نمیشه براش کرد ؟؟؟

-(هادی) : متاسفانه فقط یه راه مونده ... این رو میگه و شمشیر علیرضا رو که به کمرش بسته بود رو از غلاف میکشه بیرون و باهاش دست معین رو از آرنج قطع میکنه

اینم قسمت 2 فصل 3
اما قسمت بعد چی میشه ؟؟؟ معین که دستش رو از دست داد بازم توانایی مبارزه داره ؟؟؟ چی بر سرش میاد ؟؟؟ اون شخص مرموز بلاخره کی بود ؟؟؟ آیا بلاخره به المپ میرسن ؟؟؟ قسمت های بعد رو دنبال کنین
‏1395/04/21 01:36:25
80 لیست دوستان
تا حالا امار از هر سرور گرفتین که چند نفر دوست و رفیق خوب داخلش باشه. رفیقی که حتی بخاطرت فارم هم شدهو یا حاضر بشه؟
‏1395/09/13 13:50:21
81 ولادت امام علی علیه السلام
با سلام
ولادت امیر مومنان و روز پدر رو به همه پدرا تبریک میگم
اون رفیقایی هم که پدر نشدن روزشون مبارک
رفیقامون درسته پدر نیستن ولی مرد که هستن
‏1396/01/21 23:51:23
82 دوست .رفیق
سلام خب بفرما میگفتی؟
‏1396/03/28 22:13:56
83 به یادِ رفقا
سلامتی خودمُ دوتا رفیقایِ گلم
‏1396/06/17 16:02:13
84 سرور 39 نیاز به رفیق
دوستان کسی برا سرور 39 همکار خواست به این ایدی پیام بده.
bnasr
‏1396/09/04 23:52:29
85 مهم دنبال رفیقم
سرور ۳۸ ی رفیق میخوام
‏1396/09/12 18:39:34
86 حرف های خوب
بچه ها شما ها یک پاسخی بنویسین مثل این
به سلامتی مگس که یادمون داد زیاد که دور کسی بگردی آخرش میزنه تو سرت !

به سلامتی مادر بخاطر اینکه همیشه از غمهامون شنید اما هیچوقت از غمهاش نگفت

به سلامتی رفیقی که تو رفاقتب کم نذاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره …

به سلامتی مداد پاک کن که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه …

به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست ولی هنوزم شکستن بلد نیست …
‏1392/07/03 20:14:20
87 احساس میکنم پیر شدم
دوستان این بازی چرا اینجوری شده خلوت دیگه حس بازی نیست
یه زمانی سرورهای بهترینها - پادشاهان - بهشت ایران زمین- برترینها - آذربایجان بودند با کلی اعضای فعال توپ که تا پای جان در رکاب رفیق بودن - چه زود گذشت بیست سرور رفتم استراحت الان اومدم حس میکنم پیر شدم
جوونها دیگه میدون نمیدن به پیرمردها
‏1397/07/26 11:23:47
88 واما....شعرهایه طنر
... وهوم

هر آن کس گوید این جا چوب دار است

بدان آن هم دروغی شاخدار است

در این جا استرس جایی ندارد

درفش و داغ معنایی ندارد

کجا تفتیش های اعتقادی ست؟

کجا سلول های انفرادی ست؟

همه این جا رفیق و دوست هستیم

چو گردو داخل یک پوست هستیم

در این جا بازجو اصلا نداریم

شکنجه، اعتراف، عمرا نداریم

به جای آن اتاق فکر داریم

روش های بدیع و بکر داریم

عزیزم، حال من خوب است این جا

گذشت عمر، مطلوب است این جا

کسی را هیچ کاری با کسی نیست

نشانی از غم و دلواپسی نیست

همه چیزش تماما بیست این جا

فقط خودکار قرمز نیست این جا!
111111111111111111111
موهاش همیشه سیخه
نگاش همیشه میخه

چت میکنه همیشه
بی مخ زدن؟نمیشه

پول از خودش نداره
باباش رو قال میذاره

دی اند جیشو میپوشه
میشینه بعد یه گوشه

زنگ میزنه به دافش
میبنده هی به نافش

که من دوست میدارم
تاج سرم میذارم

صورت رو کردی میک آپ
بیا بریم کافی شاپ

تو کافی شاپ،می خنده
همش خالی میبنده

بهم میگن خدایی!
چقدر بابا بلائی!

همه رو من حریفم
میذارم توی کیفم

هزارتا داف فدامن
منتظر یه نامن

ولی تویی نگارم
برات برنامه دارم

اگه مشکل نداری
میام به خواستگاری!
‏1392/09/15 10:57:05
89 یادتونه؟
... ون تلفات میدادیم
کیا یادشونه بچه بودیم موقع رسیدن بهار میشد بهمون پیک نوروزی میدادن همون روز تو مدرسه اول میرفتیم سراغ جوک هاشو برای هم تعریف میکردیم و باهم میخندیدیم
کیا یادشونه بچه بودیم تو مدرسه رفیقای آسی داشتیم که تا سال پنجم و حتی تا سال سوم راهنمایی باهم بودیم که یکدفعه یا بخاطر نقل مکان یا تغییر مدرسه و رشته از هم جدا میشدیم و کلی دلمون واسه هم تنگ میشد!

دوستان اگه خوشتون اومده خودتون اضافه کنید

دوستان این تاپیک به همین صفحه اولش ختم نمیشه من خاطرات دیگری رو هم بهش اضافه کردم لطفا به صفحه بعد هم توجه کنید
‏1392/10/25 22:14:43
90 یاد باد آن روزگاران یاد باد
یادش بخیر رفیقای قدیمی
‏1402/05/25 06:47:49
91 نفربعدیت کیه؟؟
عباس00
اشراف یک پست بگذار که هرکسی تو سرور6 هست بگوید که تاحالا چه گنجینه ای دریافت کرده نامردی بگذار

من یکی از رفیقامو نامردی گرفتن
‏1391/09/03 14:08:01
92 نفربعدیت کیه؟؟
مهدی اشراف
عباس00
اشراف یک پست بگذار که هرکسی تو سرور6 هست بگوید که تاحالا چه گنجینه ای دریافت کرده نامردی بگذار

من یکی از رفیقامو نامردی گرفتن

چه ربطی داشت میگم یک پست بگذار درباره ی سرور6 و گنجینه ها
‏1391/09/03 14:09:36
93 خداحافظی///
... بازی کردم
با اکانت های زیاد اکانت های خیلی زیاد از سرور 6 بازی کردم
با اکانت aligho شروع کردم و بعد aligho 6066 رو ساختم او اخرن اکانتم به این اسم
16 سرور بازی کردم ولی روزگار رو میبینی رفیق هام همه فقط منو به خاطر سرور میخواستن
امروز داشتم فکر میکردم از اینکه ما این بازی رو میکنیم چی یاد میگیریم چه فایده ای برای ما داره؟؟
جوابش همه میدونید تفریح
تفریحی که زمان رو میگیره به اسارت
من Aligho با اسم مرد دوران سخت,جیگرطلا, ...
‏1392/11/10 12:22:19
94 شمال ایران زمین
... د و خیلیا از اون اتحاد می ترسیدن نمونشم سرور 17 که رتبه 4 بودیمو اتحاد رتبه 1 سرور التماسمون میکرد باهاشون جنگ نبندیم(موسسش) و از هر طرفی همه ی سرور به بچه هامون وعده پولو مقام میدادن که برن اما رفیقامون تا تهش موندن نمونشم همین رضا دفندر که اتحاد اول بهش گفت بیا بهت وزیر جنگ میدیم به یکی از بچه هامونم که گفتن بیا جانشین موسست میکنیم
حالا در هر حال می خوام بدونم بچه های شمال دوباره پایه هستن اتحادمونو بزنیم یا نه؟؟؟؟ البته بقیه هم میتونن نظر بدن
فقط در جریان باشین که شما ...
‏1392/12/23 13:31:48
95 خیانت تو بعضی اتحادها
... یه میکنن. و اون افراد قوی دیگه احتیاجی به جاسوسی یا هدر دادن منابعشون برای درست کردن جاسوس را نمیکنن و نیروی هجومی درست میکنن و شهر طرف مقابل رو فارم میکنن.
من هم مدرک دارم و هم موردی که برای یکی از رفیقام پیش اومده دارم و اگر مدیران بازی خواستن این مورد را پیگیری کنن حاضرم چندین مورد از این موارد را در خدمتشون قرار دهم.
دوستان به این کار میگن نامردی از نوع خیانت.
‏1393/01/15 16:51:07
96 بهترین عضو انجمن سال 1392////
خوب یادتونه که من کی هستم
a.gho نوکر همه رفیقای انجمنیم
دوستان متاسفانه برخی آدم ها با مولتی بازی گرفتند نظر سنجی رو به نابودی کشیدن
اینبار من a.gho دوباره تایپیک رو با ترفندی که آقای آرش توصیه کردن اجرا میکنم
دوستان این نظر سنجی سه هفته
‏1393/01/26 15:28:20
97 نفربعدیت کیه؟؟
mohamad4614
bingo55521
بعدی
ممد کبابی

ممد کبابی کیه؟رفیقای سبزی فروش

موشگلی داری ممد
‏1391/10/14 17:20:21
98 نفربعدیت کیه؟؟
... b]mohamad4614[/b][/div]
hossein shabani
mohamad4614
bingo55521
بعدی
ممد کبابی

ممد کبابی کیه؟رفیقای سبزی فروش

موشگلی داری ممد

نه دادا بیا تخته من هستم.منتظرم
[/quote]
نفر بعد ممد مارسی
‏1391/10/14 17:41:54
99 نفربعدیت کیه؟؟
نفر بعد رفیق بزرگوار
fatide
‏1391/11/05 01:14:43
100 نفربعدیت کیه؟؟
رفیق
‏1392/01/08 22:24:12
منوی کاربری

پیغام

بستن